![]() |
![]() |
|
| اوشو : چنان زندگی کن که وقتی می روی دنیارا اندکی زیباترساخته باشی |
|
همیشه فکرمی کردم چی میشه اگه یه بارهم یک یادداشت غیرخصوصی توی وبلاگ بگذارم ؟ حالا امتحان می کنم : یکی از روزنامه ها-دیروز-نوشته بود : ۲۳مارک ازبرنج هایی که درسیمای جمهوری اسلامی ایران بنام برنج دانه بلند تبلیغ می کنند استاندارد نیستند !!! -و دارای فلزات سنگین بیش ازحد ازجمله جیوه/سرب/کادمیم هستند وسرطانزا هستند. بیست وسه تا ! یادم افتاد چند روزپیش توی یک برنامه تلویزیونی -درهمین سیما-بامغازه داران شمالی ایران مصاحبه می کرد ومی گفت : برنجکاران ایرانی بخاطر واردات برنجهای هندی وپاکستانی دانه بلند دارند ورشکست می شوند و... حالا بگذریم ازاینکه قسم حضرت عباس راچطوری با دم خروس جمع کنیم؟ -فقط فکرکردم ما ایرانی ها چقدر چیزیم ! البته لطف کنید این چیز را سیاسی نکنید -گفتم چیز از خیلی کلمات بهتراست-فکرش رابکنید بجای چیزمی گفتم : بدبخت یا خ... خلاصه که عجب روزگاری ما به دنیا اومدیم. نه؟ |
|
+ نوشته شده در
88/06/27ساعت 23:39 توسط سوشیانت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
88/06/20ساعت 14:50 توسط سوشیانت |
|
|
سخنان شمس تبریزی را دکتر ناصرالدین صاحب زمانی درکتابی به نام خط سوم گردآورده است. |
|
+ نوشته شده در
88/05/29ساعت 21:29 توسط سوشیانت |
|
|
برای اونا یی که منتظر جمع بندی ماهستن جونم بگه که : عزیزدل برادر ! من یادداشتی داشتم با این عنوان که : "طرفدار حق باش نه طرفدار فرد" حالا هم میگم که : امروز همه خود راحق می دانند و تنها راه چاره تمسک به حبل المتین الهی است. باشد که او همه ی ما را هدایت کند. البته برای رفع کدورتها ساده ترین راه پاسخگو بودن همه است به هر پرسشی که مطرح میشود.ازطرف هرکس که باشد.با این نیت که فتنه ها خاموش شود.من قضاوت نمی کنم چرا که به نظر من قضاوت سخت ترین کار دنیاست.در روایت هست که در روزقیامت آنان که قضاوتی دردنیا کرده اند می گویند : ایکاش میان دو نفر حتی درباره ی هسته ی خرمایی داوری نمی کردیم!.. البته نظر من درباره ی وقایع اخیر هیچ ارزشی ندارد و من هم هیچ اصراری بر درستی کلام هیچکدام از آقایان ندارم. منظورم از حقیقت هم نتیجه ی این انتخابات نبود و مفاهیم کلی مورد نظرم بود. اگرهم می خواهید مثل سیب زمینی باشم و مطلب بی بو بنویسم -که اتفاقا امروز هیچ چیزی سیاسی تر از سیب زمینی نداریم!..- ازشوخی که بگذریم صلاح امروزمملکت جدال با هم نیست و اتفاقا نظر من اینست که امروز عیب اصلی ما (همه ی ما) اینه که برخلاف دستور الهی عمل می کنیم وشده ایم : رحماء علی الکفار و اشداء بینهم ! بیایید با هم مهربان تر حرف بزنیم. وضمنا باور نکنیم کفار و بی دین ها صلاح ما را میخواهند . به قرآن رو بیاوریم و ازخدا راهنمایی بخواهیم که عقل فردی ما رافریب خواهد داد. باورکنید . حیف. امروز تا نگویی به کی رای داده ای کسی حرفت را قبول-یا رد- نمی کند. میزان شده انتخابات- نه خدا. حیف . |
|
+ نوشته شده در
88/05/19ساعت 17:25 توسط سوشیانت |
|
|
یک روز خواهر روحانی درکلاس درس مدرسه ای وابسته به کلیسای محلی به دانش آموزان گفت : این سکه ی نقره را به کسی می دهم که بتواند نام بزرگترین مردی که در این دنیا زیسته را بگوید ! یکی گفت : میکل آنژ . خواهرروحانی گفت : نه ! او هنرمند بزرگی بود اما... ... و هرکس چیزی گفت و او قبول نکرد تا اینکه یک پسر یهودی دستش رابلندکرد و گفت : من می دانم. او عیسی مسیح بود. استاد فوری جایزه رابه او داد. ولی بعد از او پرسید : تو که یک یهودی هستی . آیا واقعا اعتقاد داری که عیسی مسیح بزرگترین مردی بود که در این دنیا زیسته؟ پسرک یهودی گفت : البته که نه ! هرکسی می داند که بزرگترین مرد موسی بود! اما معامله شوخی بردار نیست !!! |
|
+ نوشته شده در
88/05/19ساعت 15:23 توسط سوشیانت |
|
|
والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا... اگر درست عمل می کردیم خدا خودش راه را نشانمان می داد. وقتی گیج وگم میشیم لابد به راه خودمون رفته ایم و بلانسبت - خر خودمون رو رانده ایم. تا ما خود راعقل کل می دانیم همین آش است و همین کاسه. حالا تو اسمش رو بگذار مصلحت اندیشی. اما من فکر می کنم ما به دنیا آمده ایم تا حقیقت را فریاد بزنیم نه مصلحت را . البته دیوار توجیه بلند است - حتی بلندتر ازدیوارحاشا ! |
|
+ نوشته شده در
88/05/17ساعت 23:43 توسط سوشیانت |
|
|
امروز-این تنها روزنه ی امید من-دلم راروشن کرد-که : حتما یک دلیلی دارد که خداپس از خلقت آدمی میگوید : فتبارک الله احسن الخالقین آفرین برمن که بهترین آفریننده ام وگرنه ازهمه نا امید شده بودم و دل شکسته !. ...روزی پیامبر گفته بود : آن هنگام که ابرهای فتنه برشما هجوم آورند به قرآن پناه ببرید. ... به قرآن پناه می برم . این بهترین راه است. راه دیگری سراغ دارید؟ |
|
+ نوشته شده در
88/05/15ساعت 20:3 توسط سوشیانت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
88/05/15ساعت 7:20 توسط سوشیانت |
|
|
نیمه ی شعبان نزدیک است و از وبلاگی که نام سوشیانت را برخود گذارده توقع هست که تبریکی-چیزی داشته باشد. اما من توان تبریک گفتن به هموطنان عزیزم را ندارم.می گویید چرا؟ راستش امروز شادمان به نماهنگ های تلویزیون نگاه می کردم که ناگاه دلم فرو ریخت. یکباره فکر کردم ما واقعا برای ظهور آقا و شادی او چه کرده ایم...؟ بر روابط ما و گفتار و رفتار ما ( همه ی ما ) چه اصولی با چه خصوصیاتی حاکم است؟... آیا شهامتش را داریم که نام منتظر بر خود بگذاریم ؟ وآیا این شهامت است یا گستاخی وجسارت؟ و اگر همین جمعه واقعا-همین جمعه آقا بیاید از ظاهرسازی هایمان یا از عمل غیر صالحمان خجالت نخواهیم کشید؟ آیا فقط قربون صدقه رفتن و نم اشکی ریختن وبعد ازسرگرفتن همان کارهاورفتارهای نادلچسب دیروز!...کافی است؟ خودمون رو گول می زنیم؟ تاجمعه وقت هست-برای توبه-برای مهربانی-برای بخشیدن-برای خالص شدن-برای دست کشیدن از زشتی هایی که آبروی آقا را میبرد بخاطر اسم شیعه ی اثنی عشری که یدک می کشیم-برای قرآن خواندن-وبرای تفسیر به رای نکردن آیات قرآن-برای دروغ نبستن به امامان-برای اسلام را دین مهربانی و آزادگی و برادری معرفی کردن ... آیا خدا ما را نمی بیند ؟ ؟ ؟ ؟ |
|
+ نوشته شده در
88/05/14ساعت 23:8 توسط سوشیانت |
|
|
سوشیانت : در فرهنگ معین آمده که (سوشیانت) موعود دین زرتشتی است که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد. البته در دین زرتشت سه موعود ذکرشده که هریک ازآنها به فاصله ۱۰۰۰سال ازیکدیگرظهور می کنند. وسومین آنها سوشیانت پیروزگر است. و کلمه ی سوشیانت هم به معنی کسی است که به همه ی موجودات مادی سود می بخشد. ... فقط می خواستم بدانید چرا نام سوشیانت را برگزیده ام . |
|
+ نوشته شده در
88/05/12ساعت 16:47 توسط سوشیانت |
|
|
به قول سعدی : جوهر اگر درخلاب افتدهمچنان نفیس است وغبار اگربه فلک رسد همان خسیس است . استعداد-بی تربیت دریغ است وتربیت نامستعد ضایع. خاکسترنسبی عالی دارد که آتش جوهری علوی است ولیکن چون به نفس خودهنری ندارد باخاک برابر است و قیمت شکر از نی است که آن خود خاصیت وی است. چوکنعان راطبیعت بی هنر بود پیمبرزادگی قدرش نیفزود هنربنمای اگرداری ! نه گوهر گل از خاراست و ابراهیم ازآزر |
|
+ نوشته شده در
88/05/11ساعت 18:28 توسط سوشیانت |
|
|
درد من حصار برکه نیست. درد من زیستن با ماهیانی است که اندیشه ی دریا به ذهنشان خطور نکرده است. " دکترعلی شریعتی " |
|
+ نوشته شده در
88/05/10ساعت 23:5 توسط سوشیانت |
|
|
از استعدادهای خود استفاده کنید زیرا جنگل ها جای ساکتی خواهند بود اگر هیچ پرنده ای-مگربهترین آنها-درآن آواز نخواند !... هنری ون دایک اغلب ما-ایرانی ها ایده آلیست هستیم.ببخشید. آرمانگراهستیم. برای آنکه به بهترین حال درآییم یا بهترین کار یا محصول را ارایه دهیم صبر می کنیم وکار را به تعویق می اندازیم تا شرایط بهتری پیش آید یا کار کاملتر شود و آنقدر زمان را به هدر می دهیم که کار از کار می گذرد و از قافله عقب می مانیم درصورتی که اگر دل را به دریا بزنیم و وارد میدان عمل شویم و اقدام به کار -اگرچه نا کامل- کنیم این تلاش مارا می سازد و ما ازعملکرد خود تجربه های ارزشمند کسب می کنیم.وجامعه ی متنوع و پویا و پر تحرکی خواهیم داشت که زندگی درآن زیباتر خواهد بود. هر گل بویی دارد. هرسر فکری دارد. جهان با چنین تفکری به اینجا رسیده. تنوع ارزشمند نیست؟ |
|
+ نوشته شده در
88/05/10ساعت 22:25 توسط سوشیانت |
|
|
آنقدر مهربان که بیش از این رنج رابرای خواهرم نخواهد و او را به بهشت خویش ببرد تا از این همه بدی و زجر و بی مهری برهاند. وشاید یکی ازهمین روزها مسیح بیاید و با آقای ما خوش وبش کند و دربیت المقدس نمازبگذارد |
|
+ نوشته شده در
88/05/09ساعت 12:22 توسط سوشیانت |
|
|
ژان پل سارتر |
|
+ نوشته شده در
88/05/05ساعت 7:8 توسط سوشیانت |
|
|
پرومود باترا می گوید : به خوشبختی فکرکنید - آنهم با این جمله که : هرچه داریم چیزهایی است که خواسته ایم.آنچه نداریم نخواسته ایم |
|
+ نوشته شده در
88/04/23ساعت 16:44 توسط سوشیانت |
|
|
تومگوهمه به جنگند و زصلح من چه آید تویکی نه ای-هزاری. تو چراغ خود بیفروز مولانا |
|
+ نوشته شده در
88/03/12ساعت 16:33 توسط سوشیانت |
|
|
برداشت اشتباه از فرهنگ انتظار درشیعه باعث شده برای حل همه مسایل زندگی منتظر بنشینیم تا یکی بیاد مشکلمون رو حل کنه . یکی که معلوم نیس کیه !!!... چرا هیچکس خودشو باور نمیکنه وفکرنمیکنه میتونه کاری ازپیش ببره ؟ تازه وقتی یکی پا پیش میگذاره که کاری بکنه دریغ از یک دست یاری یا یک حمایت لفظی. فقط تماشا میکنیم.(با دقت تماشا می کنیم). میگن یکی رفت مغازه پرنده فروشی .صاحب مغازه یکی یکی پرنده ها رو نشون میداد تا رسید به قفس جغد. مشتری پرسید : اینم میخونه ؟ گفت : نه . نمیخونه. اما خیلی خوب دگت ( با تشدید روی حرف-گ-یعنی : دقت ) میکنه !!!... فکر کنم برای همه ی ما ها اینهمه دقت دیگه بسه بس نیست ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
87/11/26ساعت 11:14 توسط سوشیانت |
|
|
برای پیروزی بدی کافی است که نیکان هیچکاری نکنند.(اد موند برک).
Edmond Burk: All that is necessary for the triumph of evil is that goodmen do nothing |
|
+ نوشته شده در
86/10/02ساعت 7:39 توسط سوشیانت |
|
|
گمان.
آری گمان است که گاه به قعر دوزخت می برد.خیال اینکه یافته ای.خیال اینکه رسیده ای/شده ای/ دیده ای/فهمیده ای. هر افتادنی با لغزشی آغازمی شود/هرضربه ای با تلنگری/هرمرگی با دردی. چه حس کنی چه هرگز نبینی اش.اماهست. می روی.باچشمان گشوده به معراجت/ بایقین صعود بسوی قله ات.کوهی چنان درپیش روی توست.هست. حقیقت دارد. اما مگرنه اینکه هرسقوطی ازپی صعود می آید؟ تا بالا نروی چگونه بیفتی؟ نشسته که نمی افتد. پابرهرپله ای که به بالامیرود بگذاری قدمی بسوی اوج پیش می روی اماگامی بسوی سقوطی بدتر ازپیش نیز برمی داری. که سقوطت-اگرپیش آمد-این بار ازیک گام بالا ترخواهد بود. وچه بد سرنوشتی است که ازپی چنان صعودی- با یک لحظه غفلت- بیفتی. ازاین سو یاآنسوی کوه چه فرقی دارد؟ یک آن. گمان. گمان اینکه قدمت درراه است.امابرشیار دره ای/ بردهنه چاهی باشد. |
|
+ نوشته شده در
86/06/29ساعت 17:43 توسط سوشیانت |
|
|
اون پرنده هایی که توقفس تاب نمیارن و زود می میرن مال اینه که به داخل قفس نگاه می کنن مثل ما آدمها که چون بیرون قفس دنیارو نمی بینیم خودمون رو دربند ومحبوس می پنداریم وزجر می کشیم. چشارو واکن ونگاهی بنداز به اونطرف این چارچوب تنگ کوچولو. تامثل عرفا احساس رهایی کنی وازاین که هستی لذت ببری وآرزونکنی که کاش به دنیا نیومده بودم!... وحالا که به زور اومدم کاش زودتر برم!...سرکی بکشیم به اونطرف این دیواربلند. اونطرف خبرهایی هست.غوغایی است. حیف که اونقدر صدای ناهنجار توی گوشمون هست که دیگه اونهمه خبرها به گوشمون نمی رسن. حیف. |
|
+ نوشته شده در
86/06/06ساعت 22:7 توسط سوشیانت |
|
|
ما آدمها ازبس ازقفس خوشمان می آمد کرکره را اختراع کردیم.که همیشه خود رادرقفس احساس کنیم.
جدی که عجب اختراع مسخره ای !... اگربه کسی هم بگی میگه فناتیک/امل/مرتجع/واپسگرا. ولی بخدا ما واپسگرا نیستیم.خودتان نگاه کنید.پاشو ازپنجره بیرون رانگاه کن. همه چیز راخط خطی می بینی.عین قفس قناری وبلبل. می دانید!...راستش ماآدمها رویمان نمی شود وقتی غلطی کردیم بگیم اشتباه کردم.وگرنه دنیاآباد می شد. یه مشت لونه زنبور ساخته ایم به اسم خانه. سقفهاکوتاه/۱۰برابرپنجره ها را درگذاشته ایم/گریه دارد حال ما بخدا. خودمون کلاه سرخودمون میذاریم.اینهمه دود سیگار ودود اگزوز و...می خوریم وصدای نکره بوق ماشینها رامی شنویم وتوی اتوبوس عرق می ریزیم وتوی پیاده رو صد بارتنه می خوریم واسم همه اینارومیذاریم : رسم شهرنشینی - تمدن!!!... |
|
+ نوشته شده در
86/06/02ساعت 21:21 توسط سوشیانت |
|
|
شنیده اید که یکی از عرفا( چه فرقی می کند کدامیک) رابرای مجلس وعظی ( سخنرانی ) دعوت کردند.
جمع بزرگی آمده ومنتظر سخنران نشسته بودند.آن عارف که آمد و رفت روی منبر ( پشت تریبون) یکی فریاد زد : رحمت خدابر آن کسی که از آنجایی که هست یک گام جلوتربیاید( تا جا برای تازه آمده ها بازشود) تااین راگفت عارف ازمنبر پایین آمد وگفت : هرچه میخواستیم بگوییم تو گفتی. و واقعا معنای زندگی جز این چیست؟ اگرهرکس درطول عمرش یک ذره پیشرفت کند( ازنظر انسانیت) |
|
+ نوشته شده در
86/04/21ساعت 17:24 توسط سوشیانت |
|
|
سلام. می دونم- یک ماهی هست که مطلب نزده ام. شرمنده- ولی داشتم وبلاگ های دیگران را زیر و رو می کردم وتحقیق وتفحص می نمودم. موضوعی به ذهنم رسید که به درد وبلاگ نویسها میخوره مخصوصا اونهایی که به آمار وبلاگشون اهمیت می دن .(یعنی همه وبلاگی ها...... نه؟).
سالهاپیش- یکی ازبزرگان ادبیات ازاینکه توی ایران اینهمه شاعرداریم انتقاد می کرد ومی گفت : حتی خود این شاعران جوان شعر همدیگر را نمی خوانند ! پس چگونه توقع دارید مردم بیایند شما را کشف کنند و ازهنرشما استقبال کنند؟ هی می گویند مردم ما را درک نمی کنند. شما خودتان هم مسلکی های خود را درک می کنید؟؟؟می روید ببینید بقیه شاعران جوان کجاهستند/چه می کنند/چه می خواهند/دردشان چیست/ نکند ما داریم همدیگر را تکرار می کنیم !!! حالا اگر بجای کلمه { شعر} بگذاریم { وبلاگ} ودوباره بخوانیم شاید ما هم به خودمان بگوییم : نکند ما داریم همدیگر را تکرار می کنیم |
|
+ نوشته شده در
86/03/31ساعت 20:28 توسط سوشیانت |
|
|
یک اتومبیل پرازپول/یک واحد مسکونی باکلید طلایی/دههاآپارتمان/صدها اتومبیل/هزاران سکه طلا/میلیاردهاریال جوایزنقدی/صدها.هزاران.میلیونها... همه می دانیم اما باورنداریم.به دل نمی پذیریم.به عمل که می رسیم جامی زنیم.عقب نشینی : همیشه یک{ولی} درزندگی ماهست.آری.شیطان هم فرشته خدابود ولی...قابیل هم برادرهابیل بود ولی...ابوسفیان هم مسلمان بود ولی...واقعا چقدرباید (اهمال/مسامحه/غفلت/بی خیالی/بی تعصبی)؟ تاکی وتاکجا وارفته ورها وبی خود؟ چشم به دست وزبان ودهان دیگران داشتن.مرعوب وتسلیم گفته های آنان بودن.خود نبودن.خود راباورنداشتن.ازبیان حق ترسیدن یاطفره رفتن. مگر این طرز فکر ما را وکشورمان رابه کجارسانده که ولش نمی کنیم؟ |
|
+ نوشته شده در
86/03/03ساعت 21:50 توسط سوشیانت |
|
|
این چند روزه همش توفکر این حرفم-ازمادر ترزا- که حرفاش ساده است/همیشه/ولی همانقدرکه دلچسب اند عمیق اند وپرمعنا.انگارباقلب آدم حرف میزنه/فقط باقلب.
حقیقتی است که مهمترین رازهای زندگی راباساده ترین کلمات نوشته اند وبابلندترین صداها به گوشمان خوانده اند ولی ماهمیشه به دورها می نگریم و.../آب درکوزه وما گرد جهان می گردیم باید حتما یارو فیلسوف باشه یا دکترای فلان داشته باشه یامیلیاردر باشه وگرنه جدی گرفته نمی شه بگذریم.....حرف مادر ترزا این بود : |
|
+ نوشته شده در
86/02/29ساعت 16:59 توسط سوشیانت |
|
|
مراسم چای دراصل راهی است برای بیان{هنرزیستن کامل درلحظه حال} درفرهنگ ژاپنی.
برای لحظه ای هیچ چیز درزندگی وجود ندارد بجز احساس جام وچای. گذشته وآینده-هردو فراموش می شوند. آنچه درواقع چای نوشنده احساس میکند درکلمه ژاپنی { مو} بمعنی صفر-هیچ خلاصه شده. تمرکزثابت وعمیق برکار یا لذت بی فاصله. دراین حال همه پراکندگی های فکری تعطیل می شود.درحالت صفر ذهن فقط برآنچه دردسترس است تمرکزمی یابد.این توانایی تمرکزکردن-احساس هرلحظه/هرسانتیمتر/هرحرکت قلم مو یا قلم دقیقا همان چیزی است که { موفقیت ژاپنی } را درتمامی هنرها مشخص می کند.و اما کلمه { موگا } یعنی چه؟ موگا حالتی است که درآن هرکاری راانسان با تمام وجود- بدون اندیشه چیزی دیگر-بی هیچ تردید و |
|
+ نوشته شده در
86/02/20ساعت 23:29 توسط سوشیانت |
|
|
نمی دانم قیافه های خوش وفربه چرا درچشم من تاحد استفراغ وقیح و چندش آورند؟
نمی دانم چه تجانسی است میان چربی وحماقت؟ نه یک حماقت ساده بی گناه بی صفت...بلکه حماقت تهوع آور وآزاردهنده وخفه کننده ...همه این قیافه های بشاش ادکلن زده ی امیدوارمطمئن سیروپر وخوشحال وموفق که با دمشان گردو می شکنند وهمه چیزبرایشان روشن است وهمه مشکلات حل ...تندرست وباحرارت وکاروبارشان سکه. به به به. خداراشکر.خانه ای.( نه اجاره ای- ملکی.خودشان ساخته اند وآقای مهندس نقشه اش راداده).وخانواده ای.(ازیک فامیل محترم اسم ورسم دار).وحقوقی ورتبه ای وماشینی ویک دوپارچه زمینی و خوب خدابخواهد می خواهند سال دیگر برای گردش بروند خارج/ الحمدلله.خیلی خوب شد.کی گمان می کرد؟خدایک جوشانس بدهد.چه سعا د تی. واقعا هم خدا یک جوشانس بدهد.چه شانسی؟ خریت. پس چه مرگته؟ دنبال چه می گردی؟ نمیدانیم.امامیدانیم که اینها مارابس نیست.نمی گوییم اصلا به کارمان نیازهای بلند ماراهمواره بی تاب می دارند- وآنچه هست پست است |
|
+ نوشته شده در
86/02/17ساعت 20:34 توسط سوشیانت |
|
|
ازدیروز که عکسهای گالری گوشی همراهم رامی دیدم- ونگاهم به چشمهای خسته پدرم ماند- دلم گرفته (...باورکن چشمها اتمام حجت خدا بابندگانش هستند- که ببینید من چقدر نیرومندم-اگرفهم کنید...) جلوی اشکهایم رانگرفتم.من برخلاف بسیاری ازمردان ازگریستن ابایی ندارم.گریه قدرتی است که هردلی ازآنچه برمن گذشت بگذریم.تنها این اندیشه به دادم رسید که : امروزرادریاب.دیرخوب نیست ولی دیرتر بداست وگاه نابخشودنی.یک روزراقدردانستن فرداغنیمتی است برای دل سوخته تو. |
|
+ نوشته شده در
86/02/11ساعت 10:24 توسط سوشیانت |
|
|
خلق را تقلید شان بر باد داد . بقول شمس تبریزی : هرفسادی که درعالم افتاد ازاین افتاد که یکی/ یکی رامعتقد شد به تقلید- یامنکرشد به تقلید.کسی رواباشد مقلد را مسلمان داشتن؟ نه-اشتباه نکن-آن تقلید رانمی گم.ما مخلص علمای بزرگیم.بی ترس ازانگ سنتی گرایی و.../ امااینکه هرچه خلق الله گفتند بگی وهرچه درتلویزیون وروزنامه جات خوندی روتکرارکنی وباافتخاربگی : { به نظرمن } کم لطفی است.کدوم نظر؟کدوم من؟ایناکه نظر تونیست.چون تاحالا نشنیده بودی وبرات تازگی داره تحت تاثیرقرارگرفتی وخودت روباختی؟اگه بناباشه به هرباسوادترازخودت که رسیدی-حالا فرقی نمیکنه توی چه رشته ای- خودت روببازی که ول معطلی. چون اعلم تر ازتو چند میلیارد آدم هست. پس خدا عقل راداد که چیکارش کنی؟ واسه چی یک ساعت تفکر بهتره ازهفتاد سال عبادت؟ بقول دکترشریعتی : من ازفلان آدم{ که همه حرفاشوهم قبول نداشت} یه چیز خیلی مهم یاد گرفتم و اون .(روش فکرکردن). بود نه فکرش رو.ما هم روش تفکر رو ازاونایی که حرفای گنده میزنن{ وما کف می کنیم} یاد بگیریم ویه روزی برسه که یه حرف از خودخودمون بزنیم وراستکی بگیم : به نظرمن... ترابه خدا بد میگم؟ |
|
+ نوشته شده در
86/02/10ساعت 0:44 توسط سوشیانت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام.هیچکس دیوانه نیست که یادداشت های خصوصی اش را دراینترنت منتشرکند.مگراینکه یک مرضی داشته باشد.
مرض من هم اینه که شاید بتونم یک میلیمتر تغییر بوجودبیارم. همین قدر برای من بسه. تا نظرشماچی باشه؟ |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
یادداشت های یک دخترترشیده درس زندگی حضورخدا |
|
RSS
|